انتخابات در جوامع توسعه یافته مهمترین و معتبرترین شیوه اطلاع از افکار و اذهان مردم آن جامعه است. میزان اعتماد مردم به گفتمان های سیاسی در بازه زمانی انتخابات آشکارتر می شود و آن نام یا نام هایی که از صندوق رای بیرون می آیند، برآیندی از کیفیت نظرات بیشینه مردم در جامعه است.

به گزارش ایرنا، اقبال افکار عمومی به یک حزب، جریان سیاسی یا فرد؛ به عوامل و مولفه های متفاوتی وابسته است. مولفه هایی که ممکن است در هر دوره از انتخابات نسبت به دوره قبل متفاوت تر و حتی متاقض تر تعریف شود. تعیین تعریف ثابت از مولفه های تاثیرگذار بر رای و اقبال مردم اگرچه در جغرافیای زمانی و مکانی متفاوت و مختص به همان جغرافیاست اما برخی گزاره ها بی نیاز از شرایط زمانی و مکانی می توانند بر اقبال مردم نسبت به جریان خاص سیاسی اثرگذار باشند. ثبات، صداقت و شفافیت در گفتار و رفتار از این دست گزاره ها هستند که جریان های سیاسی می توانند با تکیه بر آن پیروز میدان رقابت برای آرای مردم باشند.

در عرصه سیاست ایران دو جریان اصلاح طلب و اصولگرا دستکم در دو دهه گذشته مهمترین رقبای سیاسی در این میدان رقابت بوده اند. گاهی اصولگرایان با اقبال مردمی صاحب رای شده اند و گاهی اصلاح طبان. پژوهشگر ایرنا به منظور بررسی وتحلیل شکست گفتمان اصولگرایان در انتخابات 29 اردیبهشت در گفت و گو با صاحبنظرانی چون «امان الله قرایی مقدم» ، جامعه شناس، «محمد آزاد جلالی زاده» روانشناس و مدرس دانشگاه ، «پرویزکاظمی» وزیر رفاه و تامین اجتماعی دولت نهم و «علی تاجرنیا» فعال سیاسی اصلاح طلب درباره دلایل ناکامی گفتمان اصولگرایی به ریشه های سیاسی، روانشناختی و جامعه شناختی این موضوع پرداخته است.

 

**نگاه آینده نگر جامعه و اصولگرایان مانده در گذشته

«امان الله قرایی مقدم» جامعه شناس درباره بسترهای جامعه شناختی ناکامی گفتمان اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری و شوراها به پژوهشگر ایرنا گفت: در جوامع توسعه یافته جوانان به پشت سر و گذشته توجهی ندارند، در ایران نیز از منظر جامعه شناسی، مردم به ویژه نسل جوان که اکثریت جامعه ایران را تشکیل می دهند، گذشته نگری را کنار گذاشته اند. طی دو دهه گذشته در ایران نوعی انقلاب اجتماعی خاموش روی داده است که من دو دهه پیش آن را پیش بینی کرده بودم. در کنار این موضوع نباید فراموش کرد که در انتخابات اردیبهشت یک جریان سیاسی، سخنان و وعده هایی را در جامعه مطرح کردند که به همه ایران آسیب زد. موضوع فقر، بیکاری و نارضایی اجتماعی چنان در ادبیات این گروه آگراندیسمان شد که جامعه با ابهامات فراوانی درباره این موضوعات روبرو شدند.

این جامعه شناس افزود: دروغ پردازی ها درباره سند آموزشی2030 که برای بدنه جامعه ایران اهمیت داشت و تناقض در گفته های انتخاباتی با پیشینه عملکرد آنها، دو عامل مهم دیگری بود که جامعه ایران را نسبت به این جریان و نامزد نهایی آنها بی اعتماد کرد؛ نامزد نهایی این جریان که نزدیکانش حتی اجازه برگزاری کنسرت موسیقی سنتی را نمی دادند، با خواننده ای مسئله دار دیدار کرد و پس از این دیدار جامعه تناقض ها را احساس کرد. وعده های اقتصادی نامزدهای اصولگرا هم در بدنه جامعه مورد توجه قرار نگرفت، حتی در بسیاری از روستاها هم مردم آزادی فکر و اندیشه و شادی جوانان شان را بر وعده یارانه ها ترجیح دادند. امام (ره) در اوایل انقلاب گفتند که مردم ما به خاطر شکم انقلاب نکردند، به خاطر ذهن و فکر وارزش ها انقلاب شکل گرفت.

قرایی مقدم درباره آگاهی های روزافزون جامعه ایران به پژوهشگر ایرنا گفت: در دنیای کنونی راه های ارتباط و ابزار اطلاع رسانی به قدری گسترده شده است که نسل کنونی با نسل قبل خود تفاوت های فراوانی دارند. به مدد این همه پیشرفت، انحصار اطلاع رسانی شکسته و مردم آگاه تر شدند. به واسطه این آگاهی بدنه جامعه و توده های مردم نیز فریب پوپولیسم را نخوردند. در انتخابات ریاست جمهوری اندیشه بر احساس و تفکر بر مادیات غلبه کرد.

قرایی مقدم درباره آینده گفتمان اصولگرایی گفت: با ادامه این روند گفتمان اصولگرایی در آینده نیز دچار مشکلات بیشتری می شود. اگر بدنه و درون جامعه بررسی شود متوجه می شویم که جوانان تمایلی به این جریان نشان ندادند و به نظر می رسد در سال 1400 همین رای موجود را نیز به دست نیاورند.

**اصولگرایان و ناکامی در اقناع افکار عمومی

«محمد آزاد جلالی زاده» روانشناس و مدرس دانشگاه درباره دلایل روان شناختی شکست اصولگرایان به پژوهشگر ایرانا گفت: برای جلب افکار عمومی به ویژه در موضوعی همچون انتخابات، نیاز به قانع کردن مردمان وجود دارد، این اقناع بایست در دو حوزه صورت گیرد یا اقناع عقلانی- استدلالی و یا اقناع هیجانی-روانشناختی. گاهی با ادله و استدلال و منطق می توان فرد یا جماعتی را قانع کرد که حق با توست و آنها را به سمت و سوی خود جذب کرد، اما نباید از یاد برد که بسیاری از اقناع ها و راضی شدن ها در جامعه ایرانی از نوع قبول و تأیید روانشناختی و متکی بر احساسات و هیجانات است. حوزه عقلانیت صرف، نقش کمرنگ تری در این زمینه دارد، به عنوان مثال اقناع توده، توسط شخصی کاریزماتیک راحت صورت می گیرد.

جلالی زاده معتقد است در دوازدهمین انتخابات ریاست جمهوری، از اساسی ترین دلایل شکست اصولگرایان در اقناع حداکثری افکار عمومی این بود که در هر دو حیطه عقلانی و روانشناختی- هیجانی نتوانستند، ملت را قانع کنند، نامزدهای اصولگرایان در حوزه عقلانی با ارائه آمار مغشوش و نادرست، وعده های بی پشتوانه و غیر عملیاتی و نیز عدم وجود سابقه خوب، نتوانستند منطق عمومی را با خود هم رأی نمایند. در حوزه روانشناختی- هیجانی آنها نه چهره کاریزماتیکی داشتند و نه چهره کاریزماتیکی از آنها حمایت نمود. آنها نتوانستند موج انتخاباتی در جامعه ایجاد کنند، رفتن به سمت و سوی بحث های تقسیم جامعه به فلان و بهمان درصد نیز به ضد کارکرد خود تبدیل شد و همه اصولگرایان را با هم از رسیدن به پاستور محروم کرد.

**تمامیت خواهی پاشنه آشیل اصولگرایان

«پرویزکاظمی» وزیر رفاه و تامین اجتماعی دولت نهم درباره ریشه های ناکامی اصولگرایان در انتخابات معتقد است: دلایل ناکامی جریان اصولگرا در انتخابات ریاست جمهوری و شوراهای شهر، را نمی توان در یک مقطع و برهه ارزیابی کرد. سال 84 با پیروزی محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری، دوران درخشش اصولگرایان آغاز شد. در آن برهه مجلس هم تقریبا یکدست و اصولگرا بود. هرچند احمدی نژاد در آن دوران خود را وابسته به جریان اصولگرایی نمی دانست؛ اما اصولگرایان به ناچار از او حمایت می کردند. در دولت های نهم و دهم ناهماهنگی های دولت و مجلس، تحولات بین المللی که از سوی دولت رقم خورد، بهم ریختگی در سیستم داخلی کشور، تحریم های بین المللی که می توانستیم در دامنه آن قرار نگیریم، تصمیم های غلطی که ارزش پول ملی کشور را کاهش داد، بازار کسب و کار با تزلزل مواجه شد، سرمایه گذاری های داخلی و خارجی به شدت کاهش یافت، رشد اقتصادی به رقم منفی رسید و بیکاری شدت گرفت. با توجه به همه این عوامل و اینکه سکان هدایت کشور در آن دوران بر عهده اصولگرایان بود و با تصمیمات غلط کشور را به سمت بحران پیش بردند، در انتخابات سال 92 مردم از اصولگرایان روی برگرداندند. خودآنها نیز نتوانستند به اجماع و وحدت بین خود دست یابند. در انتخابات 96هم شاهد بودیم که تعدادی از نامزدها با دیدگاه های اصولگرایی در صحنه حاضر شدند و علیرغم تصوراین جریان مبنی بر وجود اقبال در جامعه، مردم به فردی رای دادند که که معتدل بود اما این رای در واقع نوعی «نه» به اصولگرایی بود. در انتخابات مجلس دهم و ریاست جمهوری دوازدهم هم همین موضوع تکرار شد.

این فعال سیاسی افزود: شاید بتوان مهمترین عامل این شکست ها را به تمامیت خواهی اصولگرایان ربط داد. این جریان تصور می کردند، کشور و انقلاب متعلق به آنهاست و هرکس در دایره نظرات آنها نباشد، در مقابل کشور و انقلاب قرار گرفته است. در حالی که انقلاب متعلق به همه افرادی است که در مرزهای ایران زندگی می کنند. اکر این جریان مشی خود را اصلاح نکنند، همین روند نزولی را طی خواهند کرد.

کاظمی درباره آینده جریان اصولگرایی به ایرانا گفت: در اقتصاد و مدیریت منحنی به نام رگرسیون وجود دارد که گذشته را بررسی و بر اساس آن آینده را پیش بینی می کند. در گذشته جریان اصولگرایی نشان دادند که تمایلی به اصلاح رفتار ندارند. در داخل این جریان تعدد و تشتت آرا گسترده ای وجود دارد. حتی جمنا هم نتوانست به وحدت اصولگرایان کمک کند و دو نامزد اصلی آنها یعنی قالیباف و رئیسی با وجود آنکه از سوی جمنا معرفی شدند اما اعلام کردند که به صورت مستقل وارد انتخابات شده اند. اگر این روش ها اصلاح نشود، به نظرات مخالف احترام گذاشته نشود، افراد جریان های مقابل را داخل دایره نظام ندانند، این روند بی اعتمادی و ریزش آرا را خواهند داشت و تقویت هم خواهد شد.

**تبعیض سیاسی عامل شکست اصولگرایان

«علی تاجرنیا» فعال سیاسی اصلاح طلب درباره دلایل ناکامی گفتمان اصولگرایی به عوامل داخلی این جریان و مولفه های خارجی اشاره کرد و گفت: واقعیت این است که طی دهه های گذشته، برخی نهادها با تفسیر خاص از قانون و نظارت، نوعی رانت و تبعیض برای برخی جریان های سیاسی را به وجود آورند. این موضوع باعث شد در بسیاری از انتخابات جناح اصولگرا از رقبای اصلی خود نگرانی نداشته باشد، جریان اصولگرا در آزمون جدی رقابت انتخاباتی محک نخورده و احساس نیازی به بازنگری در شیوه و عملکرد خود نکرد. همچنین نگاه مقلدپرورکه حتی از سوی بدنه این جریان نیز مورد نقد است از دیگر عوامل ناکامی اصولگرایان در این دور از انتخابات بود. از سوی دیگر طی سال های گذشته استراتژی جناح اصولگرا عمدتا بر مبنای نفی جریان مقابل و رقیب بوده واین جریان با برچسب های متفاوت سعی کرده از این طریق هویت یابی کند مجموع این عوامل دگردیسی و تغییر در این جناح را مشکل ساخته است. در انتخابات اخیر این جریان وقتی تصمیم می گیرد به بدنه جامعه و هنرمندان رجوع کند به دلیل عدم شناخت، به بدترین شکل ممکن این تصمیم را عملی می سازد.

تاجرنیا ادامه داد: اگر اصولگرایان می خواهند در سپهر سیاسی ایران تاثیرگذار باشند، باید در استراتژی های خود بازبینی کنند؛ وگرنه جریان تندرویی که هیچ هویت و شناسنامه سیاسی نداشته و در دوره ای هم به مدد همین جریان اصولگرایی توانست بر کشور حاکم شود، به نوعی به عنوان بدل جریان اصولگرایی در اذهان عمومی شناخته شده و اصولگرایان سنتی هم با همین روش از عرصه سیاست ایران طرد خواهند شد. به نظر می آید این موضوع برای جریان های اصیل و ریشه دار اصولگرایی زنگ خطر است.

این فعال سیاسی درباره استراتژی سیاسی اصولگرایان پس از انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم گفت: انتقادهایی که این روزها از سوی بخشی از اصولگرایان به روش و منش این جریان مطرح می شود، نوید بخش تغییر است.کور سوی تغییر در این جریان که پیش از انتخابات و با شکل گیری جمنا دیده شده بود باید ادامه یابد و امیدوارم تغییرات در همه سطوح مدیریتی و سیاسی خود را نشان دهد.