بحران در شبه جزیره کره در حال افزایش است و هر لحظه ممکن است که حوادث پیش‌بینی نشده‌ای فتیله این بحران را روشن و آتش آن را شعله‌ور کنند.

به گزارش سحر به نقل از اعتماد ، بحران در شبه جزیره کره در حال افزایش است و هر لحظه ممکن است که حوادث پیش‌بینی نشده‌ای فتیله این بحران را روشن و آتش آن را شعله‌ور کنند.

این آتش می‌تواند بیش از حد تصور سوزاننده باشد چرا که موضوع مناقشه تسلیحات هسته‌ای است. بمب هسته‌ای برخلاف اثرات ویرانگری که در دو انفجار اولیه‌اش داشت به مرور زمان تبدیل به بمب حامی صلح یا به معنای دقیق تر مُعرِّف ترس از جنگ شد زیرا خطرات استفاده از آن چنان وحشتناک و زیاد است که دارندگان بمب هسته‌ای عطای استفاده از آن را به لقایش بخشیدند.

ولی به نظر می‌رسد که این‌بار قضیه فرق می‌کند و خطر آنقدر هست که باید جدی گرفته شود و شاید یک علت اوج نگرفتن این جدیت مشابه آنچه از بحران موشکی کوبا به یاد داریم، این است که خطر مذکور هنوز خاک اصلی ایالات متحده و اروپا را تهدید نکرده است و اگر به این نقطه برسد قضیه به کلی متفاوت خواهد شد. نکته جالب ماجرا تضادی است که درباره این مساله درون دولت امریکا رخ داده است.

از یک سو شخص ترامپ قرار دارد و گمان دارد که با تهدید و ارعاب می‌تواند مساله را حل کند. او در تهدید کره‌شمالی گفته بود که این کشور با آتش و خشمی مواجه می‌شود که جهان تاکنون تجربه نکرده است. ولی در سوی دیگر وزرای دفاع و خارجه امریکا هستند که در یادداشت مشترکی که در وال‌استریت ژورنال نوشتند، ساز دیگری را به صدا درآوردند و متذکر شدند که: «امریکا نه به‌دنبال تغییر رژیم در کره شمالی و اتحاد دو کره که در جست‌وجوی راه‌حلی دیپلماتیک است... ما به دنبال بهانه‌ای برای استقرار سربازان خود در مناطق غیرنظامی نیستیم و نمی‌خواهیم مردم رنجدیده کره شمالی را که حساب‌شان از حکومت مرکزی در این کشور جدا است، به سختی بیندازیم.

کشورهایی چون چین که از نفوذ اقتصادی بالایی در پیونگ یانگ برخوردارند نیز اهداف مشترکی با ما داشته و از رویکرد دیپلماتیک واشنگتن در قبال کره شمالی حمایت می‌کنند. هدف فشارهای مسالمت‌آمیز ما بر کره شمالی، خلع سلاح هسته‌ای شبه جزیره کره است. واشنگتن خواهان مذاکره با پیونگ‌یانگ است اما با توجه به سابقه طولانی کره شمالی در بدعهدی و نقض مکرر قراردادهای بین‌المللی، این‌بار پیونگ یانگ باید با خلوص نیت برای این مذاکرات پیش‌قدم شود.»

هرچند هنگامی که دو وزیر اصلی ایالات متحده در روابط خارجی در یادداشت مشترکی مطلبی اینچنینی را می‌نویسند به معنای آن است که می‌خواهند پیام مهمی را منتقل کنند ولی از آنجا که این پیام همسو با اظهارات ترامپ نیست، می‌توان نتیجه گرفت که پیام آن مقاله معطوف به داخل و در جهت مخالفت محترمانه با دیدگاه‌های ترامپ بوده است؛ از این رو معلوم نیست که با وجود اظهارات ترامپ این پیام بازخورد مثبتی در مخاطبان خارجی داشته باشد.

حتی می‌توان گفت که این یادداشت می‌تواند اثرات منفی نیز بگذارد؛ به این معنا که نوعی شکاف جدی را در سطح بالای تصمیم‌گیری ایالات متحده نشان دهد. این پیام از یک جهت دیگر نیز موثر نیست زیرا متعارض است. چرا؟ پاسخ به این پرسش بسیار مهم است به ویژه اینکه به نحوه برخورد امریکا با ایران نیز مربوط می‌شود. تعارض ماجرا در این است که آنان مدعی‌اند خواهان تغییر رژیم نیستند. حتی خواهان اتحاد دو کره هم نیستند، فقط خواهان خلع سلاح هسته‌ای در شبه جزیره کره هستند.

این دو خواسته در چارچوب سیاست‌های موجود ایالات متحده با یکدیگر جور در نمی‌آیند. فرض کنیم که کره‌شمالی به کلی خلع سلاح هسته‌ای شد، چه ضمانتی وجود دارد که ایالات متحده سیاست تغییر رژیم را در پیش نگیرد؟ مساله خوبی و بدی این رژیم نیست. در واقع اگر اکنون می‌گویند که در پی تغییر رژیم نیستند به دلیل داشتن تسلیحات هسته‌ای و قدرت پرتاب آن به سوی ژاپن و امریکاست.

سیاستی که کره‌شمالی در پیش گرفته است، تنها سیاستی است که ایالات متحده جلوی پای این کشور گذاشته است. تجربه لیبی، فراموش نشده است. به محض آنکه خطر داشتن تسلیحات ویژه آن کشور رفع شد، سیاست تغییر رژیم نیز جایگزین سیاست خلع سلاح شد. در حقیقت خلع سلاح مقدمه تغییر رژیم است.

چرا راه دور برویم، سیاست ایالات متحده و ترامپ درباره برجام چه پیامی دارد؟ هر کسی که اخبار جاری را پیگیری می‌کند به وضوح متوجه می‌شود که ترامپ و اطرافیان جنگ‌طلب وی از چنین توافقی که تضمین‌کننده منافع طرفین است ابراز نارضایتی می‌کنند و در حالی که مراجع رسمی نظارت بر توافق یعنی آژانس هسته‌ای و نیز سایر کشورهای طرف قرارداد از پای‌بندی ایران به چارچوب توافق ابراز رضایت می‌کنند، ایالات متحده مشغول خرابکاری است و با دور زدن توافق و ایجاد تحریم‌های جدید درصدد کناره‌گیری از آن است.

پیام این اقدام بسیار روشن است. پیام این است که ایالات متحده در پی صلح و آرامش نیست. در پی جلوگیری از اشاعه تسلیحات هسته‌ای نیست. این شعار پوششی است برای حفظ و بسط و گسترش سلطه خود در جهان. درست است که ایالات متحده قدرتمندترین کشور جهان است و این قدرتمندی جایگاه ویژه‌ای را ایجاد می‌کند، ولی این جایگاه نمی‌تواند نافی استقلال نسبی کشورها و تامین منافع مشروع آنها باشد.

در حالی که ایالات متحده در پی عبور از این وضع است تا اقتداری یک‌سویه که نافی استقلال کشورها باشد را پیاده کند. این هدفی است که راه‌های مقابله با آن محدود است ولی این راه‌ها هرچه باشد اعتماد به قول و قرارهای آنان، حتی توافقات کتبی نیست. دولت‌ها اجرای هر توافقی را باید با قدرت عینی خودشان تضمین کنند.

اعتماد در روابط بین‌الملل موجود امری به نسبت پوچ و خالی است. آنچه توافقات را استوار و اجرایی می‌کند حسن‌ظن طرفین یا یک طرف نیست، بلکه قدرت بازدارندگی طرفین است که توافق‌ها را اجرایی می‌کند. قدرت بازدارندگی شامل قدرت نظامی، اتحادهای سیاسی و نظامی با کشورهای دیگر، قدرت اقتصادی و نیز ثبات و قوام و عمق سیاست داخلی است.

«اون» حاکم کره‌شمالی شاید جوان و ماجراجو به نظر برسد، ولی رفتار ایالات متحده در بزنگاه‌های سیاسی او را تشویق کرده است که بهترین راه برای دفاع از خودش این است که به سوی ساخت و گسترش تسلیحات هسته‌ای گام بردارد و فهمیدن این واقعیت، نیاز به داشتن ضریب هوشی بالایی ندارد.