بخشی از خاطرات حجت‌الاسلام دعایی از دیدار با مرجع شیعیان:

حجت‌الاسلام سیدمحمود دعایی در یادداشتی، به بیان بخشی از خاطرات خود از سه دیدار با مرجع سرشناس شیعه «آیت‌الله العظمی سیستانی» ‏‏پرداخته است. وی در بخشی از این یادداشت با اشاره به دیدار سال 91 می‌نویسد:«هرچه اصرار کردم، مرجع عالیقدر نگذاشتند دستشان را ببوسم. اتاق کوچک مرتبی داشتند، بسیار ساده و بی‌پیرایه. تمام مدت دوزانو نشستند و از هر گونه تشریفاتی پرهیز داشتند. زهد، ساده‌زیستی، فروتنی و تواضع ایشان به‌راستی کم‌نظیر است. شنیده بودم که به یکی از علمای ایران فرموده بودند: «می‌گویند برخی از روحانیون در ایران اشرافی زندگی می‌کنند. باید توجه داشت که همه مردم دین را از روی عقل و استدلال نپذیرفته‌اند، بلکه به روحانیت اعتماد کرده‌اند و دیده‌اند آنها مردمان خوبی هستند، متدین شده‌اند. این‌ها اگر اعتمادشان را به روحانیون از دست بدهند، به دین هم بی‌اعتماد می‌شوند!» همین است که خودشان با وجود همه امکانات مالی و اعتباری، هنوز در چنان خانه‌ای زندگی می‌کنند که از حد متوسط مردم ما بسیار پایین‌تر است...

من در این دیدار ایشان را شخصیتی بسیار واقع‌بین، آگاه، محیط به فضاهای علمی و سیاسی جهان، دغدغه‌مند نسبت به سیادت و استقلال کشورهای اسلامی و به‌خصوص نگران اختلاف شیعه و سنی و فرقه‌گرایی و قوم‌گرایی دیدم و از سوی دیگر بسیار زاهد و گریزان از نامجویی و ریاست‌طلبی و قدرت‌خواهی و پرهیزنده از مریدبازی و جلب عاطفه به خاطر منافع شخصی. ایشان حتی از برخی رسوم حوزوی نیز دوری گزیده‌اند؛ مثلا کاملا معمول است که از مراجع با عنوان «آیت‌الله‌العظمی» یاد می‌کنند. اما حتی در سایت اینترنتی ایشان به «آقای سیدعلی حسینی سیستانی» اکتفا شده است. دستور هم داده‌اند هیچ جای دولتی و عمومی نباید عکس ایشان را نصب کنند. به همین جهت شما در عراق به‌ندرت تصویر ایشان را می‌بینید!...

در پایان ملاقات، ایشان جوانان را به مطالعه تشویق کردند و فرمودند در انتخابات آمریکا که پیش‌بینی می‌کردم اوباما برنده شود، زندگینامه‌اش را که به عربی ترجمه شده بود، خواندم و آنگاه دست بنده‌زاده ـ سید مجتبی دعایی ـ را گرفتند و توصیه فرمودند: «زیاد بخوان و به مطالعه تاریخ کشور خودت اکتفا نکن، تاریخ کشورهای همسایه‌ و جهان را نیز بخوان.»...

آقای دعایی درباره سومین دیدار خود می‌گوید:« با کمال افتخار به محضر مرجعیت مشرف گشتم و طبیعی است که از مواضع حکیمانه ایشان ستایش کنم و از تصمیمات درست و به‌موقع ایشان سخن بگویم؛ اما ایشان بزرگوارانه مانع شدند و فرمودند: «اینها را نگویید که روی نفس انسان اثر می‌گذارد و فرد پس از چندی فکر می‌کند این تعریف‌ها واقعی است!»... در این سفر متوجه شدم که حوزه مطالعه ایشان بسیار گسترده است، به طوری که کتابی را که محصول گفتگو با یکی از سران ساواک بود، خوانده بودند... از وسعت مطالعه و حضور ذهنشان در این سن، شگفت‌زده شدم و مطمئن شدم که ایشان آثار ضدانقلاب را هم از نظر دور ندارند.»

وی درباره آخرین دیدار خود که اخیراً انجام شده نوشته است:« حضرت آیت‌الله نکته مهمی را یادآور شدند که فکر می‌کنم در تاریخ مرجعیت بی‌سابقه باشد و آن اینکه به مقلدان ساکن در عراق فرموده‌اند لزومی ندارد وجوهات شرعی را به نمایندگان ایشان بدهند یا برای ایشان بفرستند، بلکه می‌توانند در هر کاری که خود مصلحت می‌دانند، خرج کنند و از جمله به فقرا مساعدت نمایند. در پرتو همین اجازه عام، حرکت‌های بزرگی صورت گرفته است ...

این امر علاوه بر اینکه به متدینان عراق شخصیت و اعتماد به نفس می‌دهد که تا چه حد مورد اعتماد مرجعیت هستند، روحیة آزاده و بزرگ‌منشی و طبع بلند حضرت آیت‌الله را نیز نشان می‌دهد که چقدر از نام‌خواهی و سلطه‌جویی گریزانند؛ زیرا قاعدتاً دریافت وجوهات شرعی زمینه و پشتوانه قدرت مراجع است و ایشان اینجور بزرگوارانه آن را در اختیار مقلدان قرار داده تا در موارد مقتضی و به تشخیص خود هزینه کنند...»