سرمقاله «آرمان ملی»/

یوسف مولایی- استاد حقوق بین الملل- نزدیک به چهار سال از روی کار آمدن دولت اعتدال‌گرای روحانی سپری شده است. دولتی که با شعار به چرخش درآوردن چرخ زندگی مردم وارد عرصه تبلیغات انتخاباتی شد و برآیند شعارهایش را هم می‌توان در انعقاد یکی از بزرگترین توافقنامه‌های قرن حاضر که تحت عنوان «برجام» به ثبت رسیده است، مشاهده کرد. پرونده هسته‌ای ایران در سال‌های گذشته در بن‌بست و نقطه کوری قرار گرفته بود که امیدی برای خروج از آن وجود نداشت اما با درایت اعضای تیم هسته‌ای و مدیریت جناب آقای ظریف، وزیر امور خارجه و همچنین مقامات طراز‌ اول نظام، خوشبختانه این پرونده از ذیل فصل هفتم شورای امنیت سازمان ملل خارج و بدین‌سان تحریم‌های غیرمنصفانه‌ای که سال‌ها نفس اقتصاد ایران را در سینه حبس کرده بود نیز متوقف شد. شاید در شرایط فعلی گفت‌و‌گو در رابطه با برجام و نحوه کارکرد آن امری عادی و رویه‌ای معمول باشد اما اگر به یاد بیاورید که در فواصل زمانی سال‌های 90 تا 92 ما حتی در مذاکره با طرف‌های اروپایی و اعضای دائم و غیر‌دائم شورای امنیت سازمان ملل هم با درهای بسته مواجه شده بودیم برای وضعیت فعلی پرونده هسته‌ای کشور و نتایج حاصله از آن بسیار شادمان خواهیم بود. پرونده‌ای که با به جریان افتادن آن تابوی مذاکره با طرف امریکایی نیز شکست و ما توانستیم در مذاکراتی رودررو و شفاف خواسته‌های خود از دستیابی به دانش صلح‌آمیز هسته‌ای را مطرح کرده و همگام با  آن زمینه لغو تحریم‌های چندجانبه و جهانی حاکم بر پرونده هسته‌ای کشورمان را نیز فراهم کنیم؛

قرار گرفتن در این مسیر و رسیدن به نتایج مورد نظر در عادی‌سازی پرونده هسته‌ای ایران تماما با کاربست تکنیک‌های بسیار دقیق مذاکراتی بود که اعضای تیم هسته‌ای با بهره‌گیری از آن به اهداف خود دست پیدا کردند. به باور بسیاری از اساتید حوزه حقوق و روابط بین‌الملل، گذر از این تنگنا‌ و شیوه‌های به کار گرفته شده از سوی طرف‌های مذاکره‌کننده، پرونده هسته‌ای ایران می‌تواند زمینه‌ساز حل و فصل بسیاری از پرونده‌های بین‌المللی بوده و حتی در دانشگاه‌ها و مراکز علمی معتبر جهان نیز تدریس شود. در دولت آقای روحانی برخی اولین‌هایی نیز صورت گرفت. مانند همان اولین مذاکرات ایران و آمریکا که این‌بار نه برای حل و فصل موضوعات یک کشور ثالث چون عراق بلکه به منظور خاتمه بخشیدن به مناقشات پرونده‌ای انجام شد که یک پای آن ایران و یکی از طرف‌های درگیر در آن هم آمریکا بود.

تماس تلفنی آقای اوباما با آقای روحانی تسهیل‌کننده سلسله اقدامات بعدی دو کشور برای برگزاری چند دور مذاکرات چندجانبه و یا حتی دوجانبه شد. خوشبختانه دولت آقای روحانی و دولتمردان آن با هوشمندی بسیار زیاد ضمانت اجرای برجام را حتی از دولت دموکرات آمریکا هم فراتر برده و با تصویب قطعنامه 2231  در صحن علنی سازمان ملل ضمانت اجرای آن را تضمین کردند. البته در آن مقطع زمانی ضمن اینکه فردی چون ترامپ در آمریکا روی کار بیاید و با اعمال مواضع غیرمنصفانه بخواهد برجام را زیر سوال ببرد وجود نداشت اما پیش‌بینی می‌شد که با تغییر چینش سیاسی آمریکا این توافق نیز با مشکلاتی در روند اجرا مواجه شود که درایت مقامات عالی‌رتبه کشور این فرصت را از آمریکایی‌ها گرفت؛ حتی به گونه‌ای عمل شد که تعدادی از قطعنامه‌های شورای امنیت نیز در قالب قطعنامه خروجی برجام یعنی 2231 بی‌اثر و متوقف شود.

البته دستاوردهای حوزه دیپلماسی دولت آقای روحانی تنها محدود به برجام نمی‌شود. همین سفرهای مقامات اروپایی و یا همسایگان ما به ایران و یا دیدارها و رایزنی‌های صورت‌گرفته با ایران در رابطه با تحولات منطقه خود از نتایج ملموس موفقیت‌های کابینه یازدهم است. سفرهای شخص رئیس‌جمهور به کشورهای فرانسه و ایتالیا که در عالی‌ترین سطح مورد استقبال طرف‌های اروپایی خود قرار گرفت نیز از جمله نکات ارزنده این دولت است.‌ کدام یک از این سفرها در طول عمر هشت‌ساله دولت پاکدست محقق شد و یا کدام‌یک از مقامات کشورهای صاحب‌نفوذ جهان برای یک بار هم شده به منظور آمدن به ایران شال و کلاه کرده و سر اسب سفرهای منطقه‌ای خود را به سمت ایران هم کج کردند. در آن سال‌ها هیچ کشور و شرکت خارجی تمایلی به همکاری‌های اقتصادی با ما نداشت این در حالی است که در سال‌های اخیر به‌ویژه ماه‌های نخست انعقاد برجام، کمپانی‌های قدر خارجی برای  ورود به ایران در صفی طولانی قرار گرفتند که‌ همه از موفقیت‌ها و نقاط عطف دیپلماسی دولتی است که هیچ نکته منفی در آن وجود ندارد و به عبارتی باید گفت  دیپلماسی دولت روحانی غرورآفرین است.