روزنامه اطلاعات در یادداشتی به قلم علیرضا خانی، نوشته است:

مرحوم آخوند ملامحمد کاظم خراسانی بزرگ وقتی روحانی بسیار جوانی بود در حجره شیخ عبدالرسول مازندرانی در تهران زندگی می‌کرد و سخت در انتظار پولی بود که توشه راه کند و خود را برای کسب علم به نجف برساند.

روزی عبدالرسول مازندرانی در محضر یکی از علمای بزرگ تهران نشسته بود که مردی مبلغی وجه نقد برای انجام نماز و روزه استیجاری آورد و به عالم تقدیم و شرط کرد که متعهد انجام این دو فریضه باید قول دهد که نمازها را با تمام مستحبات و تعقیبات بخواند و روزه‌ها را در داغ‌ترین روزهای تابستان بگیرد. عبدالرسول مازندرانی که مترصد فرصتی بود تا به آخوند خراسانی کمکی برساند، شرح وضع آخوند و شوق او را برای رفتن به نجف به آن عالم بزرگ بازگو کرد. عالم گفت بگو آن روحانی جوان بیاید.

عبدالرسول مازندرانی فی‌الفور در پی‌ آخوند رفته و او را به محضر عالم آورد. آخوند با کمال صداقت و شجاعت پاسخ داد که آن وجه را در صورتی می‌پذیرد که نمازها را در حد واجبات بخواند و روزه‌ها را در کوتاهترین روزهای پاییز بگیرد. آن مرد فی‌الفور از شروطش کوتاه آمد و پول را دو دستی به آخوند خراسانی داد. حاضران پرسیدند چه طور کوتاه آمدی؟ آن مرد پاسخ داد: مطمئن شدم که این روحانی واقعاً می‌خواهد نمازها را بخواند و روزه‌ها را بگیرد! (1)

این اتفاق درس‌آموز در محرم سال 1279 قمری یعنی 159 سال پیش رخ داد و اینک نیز می‌توان از آن درس‌ها گرفت.

در هنگامه تبلیغات انتخاباتی، کاندیداهایی آمده‌اند که بیش از ادوار قبل و بی‌محابا وعده و وعید می‌دهند به مردم. یکی می‌گوید همه مردم را مرفه می‌کنم و دیگری می‌گوید درآمد کشور را ظرف چهار سال سه برابر می‌کنم و به مردم پول کلان می‌دهم و ظرف چند سال چندین میلیون شغل می‌آفرینم و آن دیگری می‌گوید فقر را یکسره نابود می‌کنم و... به قول آن شاعر عامه‌پسند دهه‌های پیشین: کوه را می‌گذارم رو دوشم، رخت هر جنگ را می‌پوشم. موج را از دریا می‌گیرم، شیره‌ی سنگ را می‌دوشم...!

احتمالاً در آینده وعده‌های بزرگ‌تر و عجیب‌تری یکی پس از دیگری سر از زیر خاکستر بیرون می‌آورد. اما مردم اینک به مدد همه فناوری‌های ارتباطی با ادبیات تبلیغات آگاهند. از وعده‌ حیرت‌انگیز نابودی فقر در طول 4 سال(!) (بدون آنکه توضیح دهند فقری که از دوره هوخشتره تاکنون از بین نرفته چگونه طی 4 سال ناپدید می‌شود) تا وعده اغواگرانه پرداخت پول کلان به مردم و رساندن نرخ رشد اقتصادی به 26 درصد! (که در تاریخ اقتصادهای پیشتاز دنیا هم بی‌سابقه است) و خلاصه سیاه نشان دادن همه چیز و فاسد نشان?دادن همه آدم‌ها و غلط جلوه?دادن همه تصمیم‌ها و رفع تحریم‌ها را به نفع خارجیان و به ضرر ایران دانستن و کاهش تورم را منکر شدن و قرارگرفتن کشور در مسیر عقلانیت را حاشا کردن و همه وقایع آشکارا مثبت را به نفع بیگانه و ضرر خودی تحلیل کردن و...

مردم آگاهند و به تجربه عینی آموخته‌اند که آن‌کس که وعده بیشتر می‌دهد، قطعاً عمل کمتر خواهد داشت. یادشان هست که آن نابغه‌ای که از احداث «باغ ویلا» برای هر ایرانی(!) می‌گفت، آپارتمان‌های لانه‌زنبوری قوطی کبریتی ناایمن را بدون فاضلاب و آسفالت و مدرسه و بهداری و پلیس و حتی بعضاً بدون آب سالم، در وسط بیابان ساخت و به ناروا نام «مهر» بر آن نهاد و این شد بزرگترین شق‌القمر دولتش. یادشان هست که آن‌کس که وعدة آوردن نفت بر سر سفره داد پس از چند سال با مجموع تورم چندصد درصدی، پنیر را هم از نان و پنیر ساده بسیاری ستاند... و درآمد 700 میلیاردی نفت را به باد داد...

مردان بزرگ، وعده‌های بزرگ نمی‌دهند، تصمیمات بزرگ می‌گیرند و کارهای بزرگ می‌کنند. وعده‌های بزرگ اساساً برای انجام ندادن است، نه انجام دادن.

در یک کلام، مردم ایران، امروز به مدد همه آگاهی و فراستی که در جامعه منتشر شده، به نیکی می‌دانند که باید به کسی رأی دهند که واقعاً قصد دارد نمازها را بخواند و روزه‌ها را بگیرد. والسلام